دانشگاه علوم پزشکی تهران

اخبار و تازه ها / گروه اصلی

   ۱۳۹۹/۰۲/۱۱

تنها پزشک داوطلب روزهای کرونایی آسایشگاه کهریزک کیست؟

چطور می توانستم ببینم کرونا حیات کسانی را نشانه گرفته که 25 سال مبارزه کردم با همه مشکلاتشان زنده بمانند و خوب زندگی کنند؟ ساعت ها با معلولانی که بیهوشی برایشان خطر داشت کلنجار رفتم تا با حرکات غیرارادی صورت، درد دندانشان را درمان کنم مبادا توانایی غذا خوردن را هم از دست بدهند. حالا حق نبود یک ویروس از گرد راه برسد و جانشان را بگیرد.

...من داوطلبانه در آسایشگاه ماندم در کنار همه آنهایی که جوانمردانه با کرونا جنگیدند . به زودی با یک مستند دقیق علمی ثابت می کنم دستاورد آسایشگاه کهریزک در کنترل کرونا با یک هزار و 700 معلول وسالمند نه تنها دستاورد ملی که یک دستاورد جهانی است."

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم غدد  و متابولیسم-  خبرگزاری فارس مصاحبه ای را  به پاس تلاش های بی دریغ و خدمت داوطلبانه ی دکتر شروان شعاعی پژوهشگر ارشد و دانشحوی دکترای تخصصی مرکز تحقیقات سلامت سالمندان پژوهشگاه علوم غدد و متابولیسم که در روزهای درگیری با بیماری کرونا ویروس در آسایشگاه کهریزک انجام داده است که در ادامه می خوانید: 

کرونا همان چند روز اول  ثابت کرد بیشتر قربانیانش را ازمیان سالمندان و آنها که بیماری زمینه ای دارند گلچین می کند. با این پیش زمینه علمی بود که خبر ورود این ویروس به آسایشگاه کهریزک خیلی ها را شوکه کرد. با این تفسیر که شاید هر یک هزار و 700 مددجوی سالمند و معلول  با کلکسیونی از بیماری های زمینه ای می توانند کاندید قربانیان کویید19 باشند. رسانه های معاند هم که انگار تحفه خبری دندان گیری نصیب شان شده بود بر طبل خبری راه افتادن موج مرگ و میر در این آسایشگاه کوبیدند.

اما همه پزشکان، پرستاران، پدریاران و مادریاران کهریزک تمام قد ایستادند، جنگیدند، بی ادعا و بی سر و صدا در برابر بدشگونی کرونا قدعلم کردند تا نشان دهند معادله های این ویروس در آسایشگاه کهریزک غلط از آب در می آید. از جانشان مایه گذشتند تا جان سالمندان و معلولان دیار تنهایان  به دنیا باشد.

25 سال خدمت داوطلبانه؛ فی سبیل الله

دکتر "شروان شعاعی"  یکی از همان مبارزان است و تنها پزشک داوطلب روزهای کرونایی آسایشگاه کهریزک  که دو ماهی می شود در آسایشگاه  بیتوته کرده و به همه دلتنگی هایش وعده صبر داده است. قول داده بماند تا زمانی که سایه بحران کرونا از سر آسایشگاه کم شود. دکتر شعاعی مهمان امروز و دیروز دیار غریبان  نیست. درست نیمی از عمر 50ساله اش  را با سالمندان و معلولان کهریزک دمخور بوده. 25 سال خدمت داوطلبانه، فی سبیل الله. بی هیچ تعهدی برای گره زدن سال های جوانی و میانسالی اش  به آسایشگاه جز عهدی که با دلش داشته و دارد.

وقتی اولین تست مددجوی کهریزک مثبت شد

تعجبمان وقتی از حضور دو ماهه دکتر شعاعی در قرنطینه کرونایی های آسایشگاه کهریزک بیشتر می شود که خودش را دندانپزشک معرفی می کند. قطعا  در این ایام خدمات دندانپزشکی برای قطع شدن زنجیره انتقال ویروس کرونا تعطیل شده است. می پرسیم:« چرا ماندید؟» می گوید:« چرا می رفتم؟ روزی که اولین تست کرونای معلول آسایشگاه  مثبت شد، روز تلخی بود.چطور می توانستم بنشینم و نظاره کنم این ویروس در چشم بر هم زدنی سالمندان و معلولانی را قربانی کند که  25 سال، تلاش کردم با همه مشکلات و بیماری هایی که دارند زنده بمانند و خوب زندگی کنند. در این سال ها همه علم و دانشم را به کار گرفته بودم تا چاره ای برای دردهای معلولان مظلوم آسایشگاه بیابم. بارها پیش آمد که 6 ساعت با یک معلول که بیهوشی برایش خطر داشت کلنجار رفتم تا از پس حرکات غیرارادی صورتش بر بیایم و درد دندانش را درمان کنم تا مبادا تنها توانایی اش که غذا خوردن بود را از هم دست بدهد. حالا حق نبود یک ویروس از گرد راه برسد و جان آنها را بگیرد وهمه رشته هایمان را پنبه کند. »

 پزشکان داوطلب رفتند،  اصرار کردم که بمانم  

«آسایشگاه  پزشک عاشق و داوطلب کم ندارد. اینجا بساط عشقبازی و دلدادگی پزشکان به مددجویانی که هیچ کس را ندارند همیشه به راه است. اما کهریزک که قرنطینه شد قرار شد همه پزشکان داوطلب  بروند، ولی من ماندم. شرایط بحرانی بود و نیروها دست تنها بودند. گفتم می مانم و قرنطینه می شوم تا هر وقت که نیاز باشد. از اواسط اسفند، ستاد مدیریت بحران کرونا در آسایشگاه تشکیل شد و من هم به دلیل حضور 25 ساله در آسایشگاه و تجربه هایم در خصوص طب سالمندان به عضویت این ستاد درآمدم. با تصمیمات ستاد و با همه مشکلاتی که آن اوایل از نظر کمبود امکانات داشتیم نمونه گیری آغاز شد و مسئولیت نمونه گیری را بر عهده گرفتم.

نمونه گیری از سالمندان ومعلولان کار سختی بود.اما از آنجا که در این سال ها همه سالمندان و معلولان بارها برای معاینه و درمان مشکلات فک و دهانشان زیر دست من نشسته بودند نمونه گیری از آنها برای من راحت بود. وقتی با آن لباس های خاص قرنطینه سراغ سالمندان می رفتم می ترسیدند و خودشان را عقب می کشیدند اما صدایم برای همه شان آشنا بود. با لهجه کرمانی که سر شوخی را باز می کردم می فهمیدند  من همان دکترشعاعی دندانپزشک هستم. اوایل، تخت به تخت و بخش به بخش پیش می رفتیم. مددجویان دارای علائم خفیف خیلی زود شناسایی و از مددجویان دیگر جدا شدند. این شناسایی به موقع برگ برنده ما شد و گرنه آمار مبتلایان بالاتر می رفت.

بخش ها به قرمز، زرد و سفید تقسیم وهمه قرنطینه شدند. پناه سالمندان و معلولان کهریزک دراین شرایط بحرانی  بعد از خدا پزشکان و پرستاران و بهیاران بودند و ما هم دل خوش بودیم به بودنشان، به بغض های از سر دلتنگی شان، به نگاه های پر از حرفشان. راضی نبوده و نیستیم یک تارمو از سرهیچ کدامشان کم شود.» کلام این پزشک داوطلب به جان می نشیند وقتی می گوید جانمان به جان تک تک سالمندان و معلولان کهریزک بند است.

گذر از بحران؛ گلایه از حضور نمایشی تا معجزه پزشکی  

پزشکان و پرستاران آسایشگاه کهریزک تا اینجای کار سربلندند، از روزهای بحرانی عبورکردند و به کنترل وضعیت رسیدند. این را شعاعی می گوید. خاطرات سخت ترین روزهای آسایشگاه  را روایت می کند و خودش را از همه این خاطرات قلم می کشد؛« برخلاف همه پیش بینی ها  در کهریزک 15 نفر را از دست دادیم  و با کنترل اوضاع تعداد مبتلایان به 168 نفر رسید. 155 بیماری که نیمی معلول و نیمی سالمند بودند، همگی بیماری زمینه ای داشتند و سیستم ایمنی بدنشان فوق العاده ضعیف بود از کرونا نجات پیدا کردند. این اتفاق برای ما حکم معجزه را دارد. معجزه ای که بعد از لطف خدای بی پناهان کهریزک، ایثار پزشکان و پرستاران آن را رقم زد. سازمان ها و نهادهای مختلف و مدعی هم به کمک ما آمدند اما بی تعارف بگویم حضورشان در آسایشگاه نمایشی بود. می آمدند. آمار و گزارش می گرفتند و اصرار داشتند به تهیه گزارش تصویری از حضور و... تمام. 

ای کاش کهریزک قرنطینه نبود و می توانستید یک روز بیایید و ببینید این پرستاران و پزشکان چه می کنند؟ اشک هم کم می آورد  وقتی می بینی پرستاری که تستش مثبت شده با سخت گیری بیشتر لباس محافظتی  می پوشد و به سالمندان کرونایی خدمت می کند. نمی توانی بغض نکنی وقتی می بینی مادریار بخش کرونایی ها نشسته کنار تخت بیمار سالمندی که بیقرار است وآلزایمر دارد. باحوصله حرف های نامفهومش را گوش می دهد تا شاید آرام گیرد. این صحنه ها را هیچ کجای این دنیا نمی توانی پیدا کنی.»

با مستند علمی  ثابت می کنم دستاورد کهریزک جهانی است

« 2 ماه زمان کمی نیست برای ندیدن خانواده، آن هم وقتی پای وظیفه در میان نیست.حالا که از ثبات شرایط آسایشگاه از نظر تعداد مبتلایان  گفتید چرا این قرنطینه داوطلبانه و خودخواسته را تمام نمی کنید؟» رشته کلام دکتر شعاعی را با این سوال پاره می کنیم .از ماندن می گوید و دلیل اصرار به ادامه قرنطینه خودخواسته؛ «باید بمانم تا ماموریتم را تمام کنم. من صبح ها همراه پرستاران و پزشکان به درمان بیماران ورسیدگی به وضعیتشان مشغولم و شب ها درگیر جمع آوری اطلاعات وداده های آماری بخش های مختلف برای تهیه مستند علمی هستم. به زودی با زبان آمار و ارقام و مستندات  ثابت می کنیم دستاورد آسایشگاه کهریزک در کنترل کرونا با یک هزار و 700 معلول وسالمند نه تنها دستاورد ملی که یک دستاورد جهانی است.

سرای بیماران در خانه پدری و تور تفریحی عجیب مادربزرگ

از فلسفه حضورداوطلبانه دکتر شعاعی در بحران کرونا که می گذریم، گذری می زنیم به حرف های اول مصاحبه، آنجا که گفته بود از 50 سال عمری که خدا داده، نیمی اش  را هم نشین سالمندان بوده است، یعنی درست از 25 سالگی. برمی گردیم به  سال 74  و حلقه وصل پزشک جوان به آسایشگاه کهریزک و روایت های او از اینجا به بعد شنیدنی تر هم می شود؛

» من پای مکتب پدربزرگم؛ دکتر"علی اکبر شعاعی" بزرگ شدم؛ پزشک کرمانی که در میان مردم شهرمان معروف بود به حکیم باشی. همیشه می گفت اول اخلاق و معرفت، بعد طبابت. این شعار پدربزرگم بود. بخشی از خانه باصفا و قدیمی اش را آماده کرده بود برای بیماران و همراهانشان  و نامش را گذاشته بود سرای بیماران. بیمارانی که از روستا برای درمان  می آمدند و جایی برای ماندن نداشتند در خانه اش پناه می داد. اگر بیماری فقیر بود و ناتوان از پرداخت هزینه درمان، خودش دست به جیب می شد. داروهایش  را می گرفت، پول تو جیبی برای برگشت به روستا را هم با احترام  تقدیم شان می کرد. داستان پدربزرگ حکیم باشی من خودش قصه ای است مفصل و شنیدنی، پدرم هم  نسخه کپی برابر اصل پدربزرگم است. پزشک نیست اما سال ها مدیریت بیمارستان های مختلف تهران را تجربه کرده و روحیه بخشندگی پدربزرگم را به ارث برده.

حالا از مادر بزرگم برایتان بگویم. می دانید تفریح ما در نوجوانی چه بود؟ شاید باورتان نشود. مادربزرگم معلم بود، هفته ای یک بار نوه های بزرگش را ردیف می کرد و با چند کیسه خوراکی ما را به بیمارستان امین آباد تهران می برد برای دیدن بیماران و توزیع اقلام خوراکی میان آنها. بعد از فوت پدربزرگم وقتی از کرمان به تهران آمدیم این رسم هرهفته ما شده بود. مادربزرگم  وصیت کرده بود بعد از مرگم جمعه ها و خوشحال کردن دل روان پریش های بیمارستان ها امین آباد را فراموش نکنید.

دندانپزشک حمامی

وقتی از کودکی هر طرف چشم بچرخانی بخشش ببینی و خدمت بی مزد و منت بزرگان خانه  و از همان بچگی  تو را شریک کار خیر کنند، عشق به خدمت می شود جزیی از تار و پود وجودت. اینطور می شود که  که دکتر شعاعی بلافاصله بعد از گرفتن مدرک دندانپزشکی سر از آسایشگاه کهریزک در می آورد؛

» من در دانشگاه کرمان در رشته دندانپزشکی درس خواندم. بعد از پایان تحصیل به تهران آمدم و به خدمت سربازی رفتم.دلم ناآرام بود، چون عادت به سکون ندارم و در تمام مدت دانشگاه یا سرگرم فعالیت های پژوهشی بودم یا با دوستانم مشغول انجام کارهای عام المنفعه،حالا احساس می کردم در برزخم. باید  قدمی برای دلم بر می داشتم.

آن زمان  پدرم رییس بیمارستان هفت تیر بود واز حال و روز پریشان من خبر داشت. گفت در کهریزک یک آسایشگاه بزرگ سالمندان و معلولان هست، برو آنجا یک سری بزن. با واسطه یکی از دوستان پدرم به آسایشگاه آمدم و برای حمام کردن سالمندان اعلام آمادگی کردم. اما وقتی فهمیدند دندانپزشک هستم گفتند ما به علم شما هم نیاز داریم. خلاصه همان روز گفتم من سربازم، ساعت 2 که خدمتم تمام شود یک راست به آُسایشگاه می آیم.هر وقت نیاز بود مددجویان را حمام هم  می بردم. »

بی تابی معلول و گریه سرباز وظیفه 

روز اول خدمت داوطلبانه  اتفاقی افتاد که  دندانپزشک سرباز وظیفه  فهمید حکمت حضورش در آسایشگاه کهریزک چیست و با دلش عهد بست هر کجا که باشد پنج شنبه هایش وقف معلولان و سالمندان شود. از آن قول هایی که حالا 25 سال است پای آن ایستاده است؛«تابستان سال 1374 اولین بیمار من یک مددجوی معلول بود که باید دندانش را پر می کردم.گردنش به صورت غیر ارادی حرکت می کرد، ترکیب فک و صورتش از حالت طبیعی خارج شده بود و اصلا نمی شد روی دندان های او متمرکز شوم. آن معلول بی تاب بود و از شدت درد دندان به خودش می پیچید. ولی نمی توانست آرام بگیرد.حال و روز او را که دیدم  نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم. آن روز فهمیدم یک دندانپزشک معمولی نمی تواند خدمات دندانپزشکی را برای معلولان و سالمندان انجام دهد. به دلیل شرایط خاص سالمندان و معلولان  راهکار دندانپزشکی همراه با بیهوشی را نمی شد برای همه تجویز کرد. شروع کردم به مطالعه و تحقیق در این خصوص و روش های علمی اش. متاسفانه در دانشگاه ها هم آموزش تخصصی در این زمینه وجود نداشت. اما من باید کاری برایشان می کردم. »